ابو القاسم راز شيرازى
247
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
مؤمن ، اعراض كردن اوست از ذكر حقّ تعالى ، و ادبار به امر و اقبال به نهى اوست . و وارد است كه : « هرگاه قلب ، از ذكر الهى غافل گردد ، در دهان « شيطان » چون گنجشكى است كه در دهن گربهاى است » ؛ چنانكه حضرت امام ص مىفرمايد : متمكّن نمىشود « شيطان » به وسوسه كردن از عبد مگر وقتى كه اعراض كرده باشد از ذكر حقّ تعالى ، و خوار شمرده امر او را و ساكن شده باشد به نهى او ، و فراموش كرده باشد اطّلاع حقّ تعالى را بر قلب خود ؛ يعنى باعث راه يافتن « ابليس » به وسوسه در صدر مؤمن چهار است ؛ اوّل : اعراض از ذكر حقّ تعالى ، دوم : اهانت به امر او ، سيم : سكون در نهى او ، چهارم : نسيان اطّلاع حق بر او ؛ و اين سه نيز لازم اوّل است كه اعراض از ذكر است ؛ و آن ، مستلزم راه يافتن « ابليس » است به وسوسه در صدر ؛ زيرا كه ذكر حقّ تعالى را نورى است كه هرگاه ظاهر گردد در مرآت قلب ، عكس آن ، مىسوزاند « ابليس » را ، و خاموش مىكند نار « ابليس » را ؛ لهذا « ابليس » را امكان نزديكى به مؤمن ذاكر نيست ؛ چنانكه اهل كشف را محقّق شده كه در حال ذكر ، « ابليس » چون برق خاطف « 41 » مىگذرد بر ذاكر ، و توقّف نتواند نمود ، و نيز به كشف محقّق است هر دفعه كه كلمهء طيّبهء ذكر حقّ تعالى از ذاكر سرزند ، يك جراحت به بدن « ابليس » مىرسد ، تا به جايى كه چنان به سبب كثرت ذكر ، « ابليس » مجروح و بىحال به نظر آيد كه در حال موت است ، و اگر به سبب استقامت ذكر در دل ، نور ذكر غلبه كند بر قلب ، ابليس نفس ذاكر ، آخرالامر ، به دست او مسلمان شود ؛ چنانكه حضرت رسول فرمود : « اسلم الشّيطان على يدي » « 42 » ؛ يعنى : « شيطان ، مسلمان
--> ( 41 ) - خيرهكننده ( 42 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 160 سطر 11 رجوع شود : « بحار الانوار » 63 : 319 ( مضمون حديث )